این رو بخون ضرر نداره!

این رو بخون ضرر نداره!

 

سلام علیکم به دوستان از اونجایی که حوصله مقدمه چینی ندارم سریع میرم سر اصل مطلب:

خلاقیت آقا جان خلاقیت. چیزی که ما خیلی داریم ولی ازش استفاده نمیکنیم. معنی این جمله رو بعد از اینکه متن رو خوندین میفهمین.

بعضی ها فکر میکنن فرد خلاق یا مبتکر و حتی مخترع به چه کس یا کسانی ممکنه گفته بشه؟

این افراد مگه چه خصوصیتی دارن که اینجوری شدن و با بقیه فرق دارن؟ و به اصطلاح یه سر و گردن از اطرافیانشون بالاترن؟

خوب من در این مقاله سعی کردم با توجه به جامعه خودمون جواب این سوال ها رو بدم. اگه علاقمند به این هستید که چه خصوصیاتی از شما میتونه یه فرد خلاق بسازه یا کمکتون کنه از قسمتی ازاستعداد خودتون در این زمینه استفاده کنین، پس همچنان به خوندن ادامه بدین.

با یک سوال شروع میکنم: آیا شما فرد خلاقی هستید؟

اگر بله، چه چیزی باعث شده اینطور فکر کنید؟ آیا دلیلی برای حرف خود دارید که خلاقیت شما میتواند شما را از دیگران جدا کند؟

اگر جواب شما نه است چطور؟ این یعنی شما مغز خلاقی ندارید یا اینکه خودتان به خلاقیت علاقه ای ندارید؟

خوب روی سخن من با کسانی به خلاقیت ندارند نیست. پس اگر جز این افراد هستید خیلی حرفهای منو به خودتدن نگیرید.

بنظر شما جامعه ما چطور جامعه ای است؟ خلاق یا دنباله رو دیگران؟

شما را نمیدانم اما از چیزی که من خودم در گشت و گذارهایم دیدم میگویم: جامعه ما جامعه خلاقی است درست اما نه به معنای کلمه که بتوان روی آن مانور داد. اید بهتر باشد اینطور بگویم جامعه ما جامعه ایی است که پتانسیل شدید برای ایجاد خلاقیت دارد، اما در عمل آنطور که باید خوب نیست. من بروی این حرفم که میگویم پتانسیل خلاقیتی بالایی داریم تاکید فراوان دارم پس در ابتدا به توضیح این مطلب میپردازم.

من میگم شاید اکثر ایرانی ها قدرت خلاقیتی خیلی خوبی دارند چرا؟ نمیدانم

اما تا حالا شده دیده باشید بعضی ها که تحصیلات خیلی زیادی ندارند چه کارهای خلاقانه ای انجام میدن یا افکار من درآوردیشان گاها چه خوب کار میکند؟ ندیده اید؟

تا حالا توجه کرده اید در مسابقات جهانی ابتکارات و اختراعات با توجه به مبود شدید امکانات مالی و تجهیزات، بچه های کشور ما چه مقام هایی راکسب میکنند؟ توجه نکرده اید؟

آیا تابحال به گوشتان خورده که ایرانی ها انسانها باهوشی هستند؟ نخورده؟

آیا تا حالا متوجه شده اید بعضی ها توی امتحانها چه تقلبیهای عجیب و غریبی میکنند؟ متوجه نشده اید؟

آیا تابحال از اجمله ای مثل این استفاده کرده اید "این احمق ها چرا فلان کار را نکردند"؟

و دهها مثال دیگر که نشان میدهد چاشنی ابتکار و خلاقیت در مردم ما وجود دارد.

بگذارید از دانشگاه خودم براتون بگم. من دانشجوی دانشگاه آزادی بودم که جز دانشگاههای خفن کشور نبود و نیست در واقع یک دانشگاه معمولیه. در دانشگاه ما یه بنده خدایی بود که یه دستگاهی اختراع کرده بود که مدال طلای جهانی گرفته بود، چند سال بعد هم یه نفر برنز جهانی گرفت و چند وقت بعد هم ظرف یه مدت کوتاه چند نفر چندتا اختراع ثبت کردند. متاسفانه آمار دقیق تعداد اختراعات رو دردست ندارم ولی اینطور که میشنیدیم و گاها ازشون یاد یا تقدیر میشد و گاها دوستانی که خبر دار بودیم میان و در مورد نحوه ثبت اختراع سوال میپرسیدن، همه و همه نشان دهنده رشد چشمگیر اختراعات در دانشگاه رو داشت. این روند محرک نه تنها باعث افزایش مخترعین دانشگاه و نه تنها باعث افزایش مدال آوران جهانی شد، بلکه یک تاثیر در دیگر دانشگاههای شهر نیز گذاشت بطوری چند وقت پیش خبردار شدم یک خانم دانشجوی دانشگاه پیام نور هم موفق به کسب یک مدال جهانی دیگر شد. اصلا انگار مخترع بودن در دانشگاه خیلی هم عجیب و غریب نبود، حالا چی شد که همه یهو مخترع شدن رو بعدا میگم فقط الان اینو میگم که قدر قدرتا و استعدادهای درونی خودتون رو، که شاید حتی خودتون باور نداشته باشین، بدونید.

مسلما بچه های ما به خرخونی بچه های دانشگاههای بزرگ نبودن اما چی شد که یهو اینجوری شد؟

یکی از همین هم دانشگاهییان من که در همین مسابقات شرکت کرده و مدال آورده بود میگفت: بازدید کننده های آمریکایی بازدید کننده های اسرائیلی وارد نمایشگاه میشدن اول میآمدن از غرفه ایران بازدید میکردند. چرا؟ چرا اول نمیرفتن سراغ ژاپنی ها یا آمریکایی ها؟ یعنی اونا مارو خیلی دوست دارن؟ به ذهن خلاق مردم ایران اعتقاد دارن؟ این همه میگن ژاپنی ها اینطوری ژاپنی ها اونطوری، باور کنین من از نقل چند نفر که گویا استاد دانشگاه هم بینشون بوده و آدم هایی که ژاپنی ها رو دیدن میگم، IQ شون خیلی هم بالا نیست در واقع از ایرانی ها پایین تره حالا عامل اصلی که باعث پیشرفتشون شده چیز دیگه هست، کار ندارم ولی این رو بدونید اگر این امکاناتی که دست اونا هست دست ما می بود، مسلما وضع خیلی فرق میکرد. دوست عزیز حرف من اینه جنابعالی بسیار خلاق تر از اون یهستی که فکرشو میکنی. انسانی هستی که قدرت تغییر داری قدرت حل مساله داری بابا دنیا توی این مساله قبولت داره فقط میدونی مشکلت کجاست؟ مشکل اینجاست که خودت خودتو قبول نداری، اطرافیانت تو رو قبول ندارن و اینکه توی یه نظام آموزشی تقریبا خلاقیت کش بزرگ شدی که متاسفانه از مشکلات نظام آموزش ما محسوب میشه که استعداد بچه های ما رو نهفته نگه میداره.

آره عزیزم مشکل از طرز فکر خودمونه. فکر میکنی چون کشورهایی مثل آمریکا وژاپن پیشرفته تر از ما هستند پس باهوشتر از ما هستند؟ یا چون هر چیزی دور خودت میبینی اختراع غرب بوده پس اونا باهوشترند؟ نه مسلما اینطور نیست. اگر تاریخ رو خونده باشی میبینی که به یمن وجود پادشاهان بی عرضه ای مثل قاجار ها و امثالهم و طمع کشورهای ملعون و خونخواری مثل انگلیس (لعنت الله علیه) یه چند صد سالی هست که اوضاع اینطوری شده وگرنه غرب و اروپا که در تب و طاعون و قرون وسطی میسوختن. ولی متاسفانه چون تاریخ رو فاتحان مینویسند این مشکلات هم پیش میآد.

گور باباشون، برگردیم سر بحث خودمون.

انصافا دیدی که بعضی ها عجب کارهای عجیب و غریبی میکنن که به عقل جن هم نمیرسه؟ خوب حالا همه اینها رو گفتم ک به چی برسم؟ در واقع میخوام اینو بگم باباجون شما به عنوان یه شخص با این شرایط که توی این کشور زندگی میکنی دارای قدرت خلاثیت بالایی هستی که ازش استفاده نمیکنی. حالا چرا این کارو نمیکنی یا جراتشو نداری یا بلد نیستی یا میترسی یا هر چیز دیگه. این چیزیه که میخام در قسمت دوم حرفهام بگم. اینکه الان که میدونیم قدرت خلاقیت خوبی داریم چطور میتونیم ازش استفاده کنیم.

یه کلام آقاجون فکر خودتو محدود نکن. مگر همون اول توی کتاب خدا نوشته بودن که اگر خیار رو با نمک بخوری خوشمزه میشه؟

نه. یه نفر مثل من و شما اومد نمک ریخت روی خیار و دید خوشمزه میشه و بقیه هم همین کارو کردن. حالا اگر من بیام و بگم مثلا از این به بعد نمک روی کیوی بریزیم و بخوریم همه میگن: خاک توی سرت هه هه هه تو چقدر خنگی مگر کسی کیوی رو با نمک میخوره؟

زهر مارو هه هه هه. مگر توی کتاب خدا نوشته کیوی با نمک حرامه؟ (کیوی و نمک مثال هست وگرنه من تا حالا امتحان نکردم)

باید یاد گرفت برای اینکه به جایی برسی که بقیه نیستن باید جوری فکر کنی که بقیه فکر نمیکنن اینه که یه مخترع رو مخترع میکنه، یه مبتکر رو مبتکر میکنه.

یه استادی داشتیم (یادش بخیر انشالله موفق باشه) به نام مهندس عسکری. بسیار انسان فروتن و خوش برخوردی بود. ایشون همچین حرفی میزد که مهم بدست آوردن ایده هست چون ساختن یه ایده معمولا میسر میشه. مهم اینه که بشینی فکر کنی و ایده به ذهنت بیاد.

مثال میزنم براتون: ادیسون. من میگم ادیسون باهوشتری فرد زمان خودش نبود ولی ذهنی داشت که به خلق کردن یه چیز جدید فکر میکرد و هزاران مخترع دیگه هم همینطور. حالا ما که توی ایران اینقدر آدم باهوش داریم اگر آدم خلاق داریم میدونید چی میشد؟ فکر کنم خلاق بودن از باهوش بودن آسونتره چون IQ چیز مادرزادیه تازه میگن این هم تا 20درصد قابل رشده. اما خلاقیت فکر نکنم خیلی مادرزادی باشه بلکه به طرز فکر خود آدم برمیگرده که اگه من و شما خودمونو تقویت کنیم میتونیم توش موفق باشیم.

احتمالا جیمز وات رو میشناسین (مخترع ماشین بخار) شاید داستانش رو شنیده باشین. در کودکی به دیگ آبی توجه کرد که در حال جوشیدن و سر آن بسته بود. گاها سر دیگ کمی بالا میپرید و بخار اضافه از دیگ خارج میشد. جیمز از مادربزرگش پرسید چرا همچین اتفاقی میافتد؟ (بخار آب سر دیگ را کنار میزند) مادربزرگش گفت: نمیدانم. و این مقدمه ای شد برای اینکه جیمز وات بداند بخار قدرت جابجایی دارد و سالها بعد توانست اختراعش را که واقعا یکی از مهمترین اختراعات تاریخ بود، درست کند. حالا سوال این است آیا IQ هیچکس تا آن موقع به اندازه جیمز وات بچه نبود؟ شاید شونصد هزار نفر دیگ در بسته در حال جوشیذن رو دیده باشن ولی بالاخره این سوال برای یه بچه بوجود آمد. میدونید چرا؟ یکی از دلایلش این میتونه باشه که بچه ها تو دنیای آدم بزرگ ها زندگی نمیکنن و فکرشوم مثل ما محدود نیست، قدرت تخیل خوبی دارن. بعضی وقتها برای ساختن یه چیز باید تخیلش کنی.

مثلا پرواز برای انسان روزی یک رویا دست نیافتنی بود حالا اگر انسان به همچین چیزی فکر نمیکرد شاید هنوز خیلی از اختراعات اختراع نمی شدند.

خیلی چیزها هم که اصلا ساختشون مشکلی نداره فقط مساله این است که سوال مناسب به ذهن شما برسد مثلا یک نفر به ذهنش رسید که تفنگ را به جای اینکه بعد از هر بار تیر زدن یک بار مسلح کنید و گلنگدن بکشید، طوری باشد که خودش گلنگدن خود را بکشد و میبینید که تفنگ های امروزی چجوری اند. میخوام این را بگویم دید خودتون رو محدود نکنید همه چیز را به آسونی قبول نکنید ذهنتون را یک ذهن پرسشگر و کنجکاو تربیت کنید. دید خودتون رو عادی و روزمره نکنید در مورد هر چیزی برای خودتون درست کنید:

چرا اینطور است؟

چرا آنطور است؟

چکار میتوان کرد که کارکرد فلان کار یا فلان دستگاه بهتر شود؟

چرا صندلی 4 تا پایه دارد؟

چرا 3 تا ندارد؟

چرا 5 تا ندارد؟

آیا مزایایی در تعداد پایه های صندلی است؟

اگر به نتیجه ای رسیدید که اقدام کنید اگر نرسیدید که بروید سراغ بقیه چیزها.

البته من نمیگم که صبح تا شب درباره این چیزها فکر کنین ولی ذهنیت کلیتون رو باید آنطوری کنین باور کنین در تغییر یه چیز سخت ترین کار اینه که پیدا کنین چی باید تغییر کنه وگرنه اینکه چه جوری تغییر کنه خیلی کار سختی نیست.

مثلا همون مثلا هایی که در مورد تفنگ بهتون گفتم. راستی حرف آرم های احمق هم گوش نکنید متاسفانه ما در یک فضای تقریبا خلاقیت کش قرار داریم پس با همه کس مشورت نکنید و اگر هم در این رابطه یا بخاطر افکارتون مورد تمسخر قرار گرفتید (که مثلا بقیه به ایده های نو شما بخندند) ناراحت نشید و بدونید در واقع دارن به احمقی خودشون میخندن. در واقع جیزی که شما لازم داری اعتماد به نفس درست و حسابی هست. بعضی وقتها یکی رو میبینید که مثلا در یه مسابقه جهانی  یه مقام درست و حسابی کسب کرده بعد متوجه میشید که ای بابا یارو که یکی مثل خودمونه مثلا هم دانشگاهیمون یا هم کلاسمونه یا توی بوفه یا سرویس های قراضه دانشگاه همیشه میبینیمش. بله یارو یه آدم عادی مثل من و شما هست یا حتی بدتر از من و شما فقط به همون طرز فکر رسیده به همون خدوبوری رسیده که اگر شما برسین هم میتونین مثل اون یا حتی بهتر تر اون باشید. یادتونه اول متن گفتم یدفعه توی دانشگاه ما آمار اختراع بالا رفت؟ دلیلش همین بود چون بچه ها به یه نوعی از خودباوری رسیده بودن و این خودباوری اصلا ربطی به درسخون بودن یا نبودن و یا رشته تحصیلی شون نداشت. اینجوری شده بود که وقتی یه نفر میرفت یه اختراعی میکرد بقیه میگن خوب اگر اون تونست چرا من نتونم و اون هم میرفت یه اختراع میکرد و چند نفر دیگه هم تحریک به انجام این کار میشدن. پس خلاصه مطلب چی شد؟

خودباوری

خودباوری

خودباوری

مشکل اصلی ما کجاست؟

خودباوری

خودباوری

خودباوری

تا مخترع و مبتکر شدن قدر فاصله داری؟

به اندازه این کلمه:

من میتوانم

می شود

بایــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بشود.

به سن و سال و تحصیلات و بقیه شر و ور ها هم ربطی نداره فقط به خودت ربط داره.

البته این چیزها که گفتم همش در مورد اختراع و از این حرفا نیست، میتونه در مورد نحوه زندگی، نحوه تجارت، یا هر چیز دیگه ای باشه.

اگر سوال خاصی داشتین خوشحال میشم بتونم جوابتون بدم. در آخر یه متن برگرفته از کتاب : تکنیک خلاقیت/ جلیل صمد آقایی میذارم که تکنیک های خلاقیت هم توش توضیح داده شده:

 

تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید . بعبارت دیگر هریک از تکنیک های خلاقیت ، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند . این تکنیک ها فردی و گروهی می باشند که تکنیکهای فردی شامل : توهم خلاق ، DOITتکنیکهای گروهی شامل : طوفان فکری ، دلفی ، سینکتیکس و تکنیکهای مشترک شامل : اسکمپر،در هم شکستن مفروضات ، چرا ، مورفولوژیک که محور اصلی این روش ها و تکنیک ها ، شکستن قالب های ذهنی است .
تکنیک طوفان ذهنی
طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال 1938 توسط الکس اس اسبورن ابداع شد . این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود : اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله بخصوص یا انباشتن تمام ایده هایی که بطور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند.



تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی
طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی می شود . نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچگونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد . اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد بوسیله تجربه و خلاقیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود . اگر بخواهیم نتیجه مطلوبتری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم .
تکنیک چرا ؟
تکنیک چرا دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند . اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تکنیک باعث شده است ، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود . بعنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشنتر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم .
تکنیک توهم خلاق
خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است ، واقعیت نیست . واقعیتها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند باعث این خطا می شود . چشم می بیند ، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است . کار ذهن مرتب کردن ، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن ، مغز آن را ایجاد می کند بنابراین تصاویری که در ذهن است ، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد . منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید . این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافتهای عصبی ، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی ، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد .

تکنیک پی . ام .آی (P.M.I)
یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالبهای ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود ، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند . نام این تکنیک بر گرفته از حروف اول سه کلمه به معنی افزودن ، کاستن و جالب می باشد . روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتا به نکات جالب و تازه ی آن که نه مثبت است و نه منفی ، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یا مزایای موضوع ، لیست موانع ، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازه ی موضوع اقدام می کند . یکی از مهمترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم . به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوشبین باشیم استفاده از این تکنیک کار گشاتر و اثر بخش تر خواهد بود.
برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی (( چقدر جالب می شود اگر ......)) را کامل کنیم.
تکنیک DO IT
نام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی Define به معنی تعریف کردن Open به معنی باز کردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل کردن ، تشکیل شده است . منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود . و سپس ذهن را برای راه حلها ی مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد.
تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبی
این تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است . طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلو فر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند . با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری ، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی ، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد .

تکنیک چه می شود اگرد ....؟
به طور کلی برای خلاقیت باید فکر ، از قالب های ذهنی ، شرایط موجود ، پیش فرض ها ، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواند موضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی کند . بر همین اساس این تکنیک کمک شایانی به آزاد سازی فکر برای جمع آوری ایده های جدید می کند . در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات (( چه می شود اگر...؟ استفاده کنید و آن را به قدری تکرار و تمرین کنید که برایتان یک عادت شود. از این تکنیک می توان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع بخصوصی استفاده کرد ،ضمن اینکه بعنوان یک تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است .
تکنیک اسکمپر SCAMPER
این تکنیک کاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است که می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد . هدف اصلی این تکنیک قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حرکت درآورد. این تحریک بوسیله یک سری سوالات تیپ و ایده بر انگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می کند و در نهایت با افزایش ایده ها ، کیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد .واژه SCAMPER از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیز گرفته شده که در دستیابی ایده های نو بسیار موثر است .
حرف S بر گرفته از کلمه Substitution به معنی جانشین سازی است
حرف C بر گرفته از کلمه Combine به معنی ترکیب کردن است .
حرف A بر گرفته از کلمه Adapt به معنی رفاه ، سازگاری و تعدیل کردن است .
حرف M بر گرفته از کلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است .
حرف P بر گرفته از کلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است .
حرف E بر گرفته از کلمه Ellimination به معنی حذف کردن است .
حرف R بر گرفته از کلمه Reverse به معنی معکوس سازی است .
تکنیک در هم شکستن مفروضات
یکی از موانع مهم خلاقیت ، مفروضات قبلی است که نا خودآگاه اجازه نمی دهد فکر در همه جهات به حرکت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممکن است در اصل همان زمانی که در ذهن ما ایجاد شده اند ، غلط باشند ، مثل خطر ناک بودن دوچرخه در ذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه را دیده است . بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند یا بسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند . اما مسئله این است که فرد متوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می کند . از آنجائیکه مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنها امری درونی هستند نمی توانیم آنها را بتنهایی فسخ یا از فکر خود جدا سازیم . مثل آن چاقو که نمی تواند دسته اش را ببرد . شناسایی مفروضات خود و دیگران ، اولین قدم برای تغییر مفروضات است .
تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک
تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک یا ریخت شناسانه که توسط فریتززویکی ابداع شد ، فنی است که بر اساس آن پدیده ی مورد نظر از جهت ساختار کلی و ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. به این منظور ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موضوع را شناسایی و فهرست می کنیم . برای مثال اگر بخواهیم در مورد بازاریابی یک کالا راههای جدید و بدیعی بیابیم ابتدا باید ابعاد مختلف کالا مثل شکل ظاهری ، کاربردهای آن ، خواص و فواید آن ، وضعیت مشتریان و بازارکالا تبیین و تدوین نمائیم . در این مرحله بایستی سعی کرد ابعاد کالا را بیشتر مشخص کرد . برای اینکه بتوان ابعاد یک موضوع و اجزای متشکله (متغیرهای )آن را با یکدیگر مقایسه و مرتبط نمود، می توان ابعاد اصلی و اجزای آنها را برروی دایره ای متحدالمرکز نوشته و با چرخاندن دایره های مختلف ، ابعاد و اجزای آنها را با هم مقایسه و ارتباط آنها را حدس زد.

تکنیک دلفی
این تکنیک در سال 1964 توسط داکلی و هلمر معرفی شد . بسیار شبیه به تکنیک طوفان ذهنی است با این تفاوت که افراد هیچ گاه به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمی شوند و در واقع رویارویی مستقیم رخ نمی دهد . اسا ساو فلسفه این تکنیک این است که افراد در تکنیک طوفان فکری بعلت شرم و خجالت نمی توانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند لذا در این روش افراد به صورت کلامی و رودر رو درگیر بحث نمی شوند.بلکه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام می کند و سپس هریک از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت کتبی (حتی می تواند بدون ذکر نام باشد ) برای رئیس گروه ارسال می کنند . سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تک تک اعضا ارسال می کند و از آنها می خواهد که نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فکر کنند و اگر ایده ی جدیدی به نظرشان می رسد به آنها اضافه کنند . این عمل چندین بار تکرار می شود تا درنهایت اتفاق آرا بدست آید . فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسه ی قضاوت های بی نام چند نوبتی اعضا ی یک تیم در باره تصمیم یا مسئله می شود .
چه موقع از فن دلفی استفاده می شود ؟
1- هنگامی که می خواهید نظر اعضای یک تیم را در مورد شخصی به دست آورید بی آنکه روبرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود .
2- هنگامی که اعضای یک تیم در یک جا مستقر نباشند.
3- زمانی که لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی که می گیرند و عواقب آن به طور کامل آگاه و مسئول باشند.
4- هنگامی که حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر می گذارد.
تکنیک استخوان ماهی (علت و معلول )
یکی از روش های بسیار سودمند برای شناسایی مسائل نمودار استخوان ماهی است . نمودار استخوان ماهی که گاهی به آن نمودار ایشیکاوا نیز می گویند توسط پرفسور کائور ایشکاوا از دانشگاه توکیو طراحی شد . هدف اصلی این تکنیک ، شناسایی و تهیه فهرستی از کلیه علل احتمالی مسئله مورد نظر است . این تکنیک در درجه اول یک تکنیک گروهی شناسایی مسئله است اما توسط افراد قابل استفاده است .
تکنیک باز گشت به مشتری
می توانیم با روی برگرداندن از مسائل مربوط به تولید و روی آوردن به مسائل مربوط به بازار یابی ، رابطه بین فعالیتهای خود و مشتریان را به لحاظ محصول ، قیمت ، تبلیغ ، توزیع و بازار مورد نظر ، بررسی می کنیم .
تکنیک گروه اسمی
فن گروه اسمی جنبه های رای دادن بدون بحثٍ های محدود ترکیب می کند که توافق بدست می آید و شما بتوانید به یک تصمیم گروهی برسید .
چه موقع از فن تکنیک گروه اسمی استفاده می شود ؟
1- با موضوعی بحٍث انگیز ، حساس ، دارای موافق و مخالف یا بسیاری برجسته مواجه هستید و تصور می کنید عقیده های ضد و نقیض و دهها دلیل جزئی و تفصیلی ممکن است بحث را فلج سازد
2- می خواهید مشارکت مساوی همه ی اعضا را تضمین کنید.
3- علت اساسی و ریشه ای یک مسئله را شناخته ، ولی شناخت نحوه ی اقدام و انتخاب یک گزینه از میان گزینه های بسیار مشکل است.
تکنیک سینکتیکس
واژه سینکتیکس از ریشه یونانی الاصل synetikos به معنی فشار دادن دو چیز به یکدگیر و یا متصل کردن چند چیز مختلف گرفته شده است این واژه به این دلیل انتخاب شده است که خلاقیت نیز نوعی هماهنگ کردن چیزهای مختلف در یک قالب یا ساختار جدید است و هر اندیشه خلاقی از تفکر سینکتیکس بی بهره نمی باشد این تکنیک روشی است برای بر انگیختن تفکر خلاق در میان گروهی از افراد که گرد هم می آیند .
بطور کلی فرآیند بکار گیری این روش عبارت است از :
1- شناسایی و تعریف مشکل و تجزیه و تحلیل آن به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره ی آن (شناخت جوهره )
2- ارتباط دادن جوهره ی بدست آمده با موضوع غیر مرتبط (ساختن وضعیت مشابه )
3- کشف راه حلهایی برای موضوع مشابه (راه حلهای مشابه )
4- تلاش برای تبدیل راه حلهای بدست آمده به راه حلهای نهایی برای مشکل اصلتکنینک خلاقیت شش کلاه تفکر  ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب ((شش کلاه تفکر))یک روش خلاقانه ارایه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمربخش و کارا تبدیل کند.((دوبونو))سعی می کند به کسانی که به دور هم جمع می شوند ، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آنگاه در این میان ؛ به راههای خلاقانه بیاندیشند و با یک هماهنگی مدیرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند.اگر شما می خواهید با تکنیک شش کلاه تفکر در جلسات قدم بگذارید، بهتر است این مقاله را بخوانید و آنگاه عمل کنید:تصور کنید به یک جلسه قدم گذاشته اید و شما مسئول نظم  دهی ، هدایت و نتیجه گیری از آن جلسه هستید، در اینجا کلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت ، زیرا هنگامی که کسی کلاه آبی را بر  سر می گذارد ، باید به موارد زیر دقت کند:1- رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ  است  که چتر آن بر  همه جا گسترده  شده است  و کسی که کلاه آبی بر سر خود می گذارد باید  بتواند  افکار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان  درآورد  و نظم و تمرکز دهد.2-کلاه آبی  همچون یک  نرم افزار  است که تلاش می کند به تفکر  کردن جمع ، جهت دهد  و یا برنامه ای  مشخص آن  را  به سرانجام برساند  و گویی  همچون یک کارگردان  تفکر ما را هدایت  می کند.3-با کلاه آبی اولویت ها و محدودیت ها  تعیین  می شود. اکنون بر روی صندلی خود  بنشنید و موضوع و یا مشکل  مورد بحث را بر روی تخته سیاه  بنویسید.در نخستین  اقدام و با هدایت  شما  همه اعضاء  باید  کلاه سفید  را بر سر بگذارند و در مورد موضوع  بیان  شده بیاندیشند.هنگامی که کلاه  سفید را بر سر  می گذارید، نباید به چیزهایی که  شامل الهامات ، قضاوت های متکی  به تجارب  گذشته ، عواطف، احساسات و عقاید  است توجه کنید و تنها باید همچون یک رایانه ، فقط  اطلاعات  ارایه کنید.حال شما باید  اطلاعات به دست آمده از حاضرین  در جلسه که به واسطه تفکر  با کلاه  سفید  ارایه شده است  را جمع بندی کنید و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد کنید تا با گذاشتن کلاه قرمز بر سر ، شروع به تفکر کنند.هنگامی که حاضرین  می خواهند  با کلاه  قرمز در مورد  موضوع  مورد نظر تفکر کنند باید به نکات زیر توجه  کنند:1- اجازه دهید  احساسات  و عواطف  بر وجود  شما  حاکم  شده و به زبان  درآیند و هر کسی  می تواند  از الهامات  و دریافت های  ناگهانی  خویش  سخن  گوید و دیگر  نیازی  به استدلال  نیست .اگر  به احساسات  اجازه  بروز ندهیم  بدون شک  ناخواسته و بدون دقت نظر ، در تصمیم گیری  ها وارد شده و چه بسا  سبب بروز مشکلاتی برای  ما  شوند.2- پس  از این که  تمام نظرات اعضای  جلسه  ارایه  شد، شما  اقدام به جمع بندی تراوشات فکری حاضران کرده و آن گاه به مرحله بعد  قدم  بگذارید  و اجازه  دهید  حاضران  کلاه  سیاه را بر  سر بگذارند.با گذاشتن این کلاه بر  سر  نباید  احساسات  منفی  بدون منطق  بیان  شوند ، بلکه فرد  باید  دیدگاه های منفی  خود  را در خصوص  مشکل  یا موضوع  مورد بحث  به  صورت منطقی  بیان کند.بدون شک  اگر  از این کلاه  به خوبی  استفاده  شود ، می  تواند ما را از  مخاطراتی  که در آینده  از چشمان ما دور می ماند آگاه کند.تفکر منفی  به گفته دوبونو  جذاب است ، زیرا دستاوردهای آن را  می  توان به فوریت مشاهده کرد.اثبات خطای دیگران برای ما  رضایت درپی دارد و حمله کردن به یک دیدگاه  در ما احساس  برتری  می  بخشد و بر عکس  ستودن یک نظر  سبب می  شود  در خود احساس  کنیم  با فرد  برتری  روبه رو   شده ایم . نتایج  بحث ها ی ارایه  شده  توسط  شما جمع بندی  شده و در نهایت  ثبت  شود و آنگاه بار دیگر  اجازه دهید  حاضران کلاه زرد  را بر  سر  خود بگذارند و شروع به تفکر کنند. زرد نماد آفتاب است  و آفتاب شروعی برای سازندگی ، شادابی و خوش  بینی  است .گویی  هر  جا  سراغ از خورشید گرفته می شود  گرمی  زندگی  و زایشی  دیگر در میان است  و تفکر مثبت باید به همراه  کنجکاوی و شادمانی  و سرور و تلاش برای درست شدن کارها  باشد. فرد با گذاشتن  کلاه زرد  تلاش  می  کند  به نکات ارزشمند  و مثبت موضوع بنگرد. اصولا افکار  سازنده به سوی  مثبت گرایی  تمایل دارند.یکی از تمریناتی  که  فرد با کلاه زرد  می تواند  انجام دهد  بهره گیری  از تجربیات ارزشمند گذشته است .کلاه زرد در ابتدا در صدد کشف فواید موجود در موضوع مورد بحث  است و هر آنچه  می کاود ، بیان می دارد. اکنون بار دیگر  به جمع بندی  نظرات به دست آمده  بر اثر کلاه زرد  بپردازید. اکنون حاضران باید  کلاه سبز  را بر سر  بگذارند .کلاه سبز ، کلاه خلاقیت  است  هنگامی که افراد  کلاه سبز را بر سر  می گذارند، باید به راه های نو بیاندیشند  که می تواند  در آن موضوع  مورد نظر اثرگذار بوده  و به تصمیم گیری  های  خلاقانه منجر شود. هنگامی که حاضران کلاه سبز را بر سر  می گذارند  ، فرصتی می یابند  که به جست و جوی  چیزهای  کشف نشده  هدایت  شوند.حال فرصتی به حاضران  دهید  تا ایده های نو ارایه کنند و آنگاه به ثبت این ایده ها  پرداخته  و به جمع بندی  نظرات بپردازید.بدون شک  برای خلاقانه  اندیشیدن  باید  فرهنگ  خلاقیت  را بر فضای  جلسه حاکم کنید. اکنون شما باید تلاش  کنید  که با کلاه آبی  که بر سر گذاشته اید به ارزیابی  نتایج  پرداخته  و به یک جمع بندی  مناسب  برسید و در نهایت  در جهت حل مشکل  یا موضوع مورد نظر  تصمیم نهایی را بگیرید. بدون شک هر یک از اعضاء می توانند  کلاه آبی را به امانت  گرفته و با آن به تفکر  بپردازند و در اتخاذ تصمیمات  به شما کمک  کنند. در پایان شما در می یابید  هنگامی  که  جلسه را این گونه  مدیریت  می کنید ، دیگر  تنها  شاهد  آن نخواهید  بود که یک  فرد تنها با کلاه سیاه به جلسه  قدم بگذارد و یا فرد دیگری  تنها با کلاه قرمز تفکر کند، بلکه همه مجبورند با شش کلاه مذکور تفکر کنند و اندیشه های ذهن خود را ارایه کنند.

تکنیک اسکمپر (scamper ) یا سئوالات ایده برانگیز

   

 

Wednesday, 23 April 2008

این تکنیک به نام سئوالات ایده برانگیز ویا صورت تطبیقی (shecklist ) نیز معروف است.کلمه ی اسکمپر از حروف اول هفت کلمه تشکیل شده است .هر یک از آنها نشانه ی یک جهت و سمت و سوی فکری است که شامل یک سری سئوالات تیپ می باشد.

این تکنیک که کاربرد اصیلش بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است ،می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد.به عنوان مثال می توان از آن ،قبل از جلسات یورش فکری استفاده کرد.هدف اصلی این تکنیک تحریک قدرت تصور است تا آنرا در جهات و ابعاد مختلف و ضروری به حرکت در آورد .این تحریک بوسیله یک سری سئوالات تیپ و ایده برانگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سئوال می کند و نهایتا با افزایش ایده ها ،کیفیت ایده ها تضمین و ارتقا می یابد.
نظر به اهمیت و فراگیری این تکنیک ،برای هر یک از جهات فکری ،تعدادی سئوال نمونه و تعدادی مثال واقعی ارایه و در پایان ،تمریناتی برای هر یک از آنها تهیه شده است .لازم به توضیح است که مقصود از تمرینات این بخش گرفتن نتیجه ای کاربردی ،دقیق و صحیح و قابل اجرا نیست بلکه انتظار می رود خواننده با کوشش ذهنی که در این تمرینات به عمل می آورد آمادگی بیشتری برای ایده یابی در مسایل و امور واقعی و اجرایی خود پیدا کند.

جایگزینی (substitute ) :
برای یافتن ایده های بیشتر می توان از خود سئوالهایی از این نوع کرد "چه چیزی را می توانیم جانشین این کنیم؟و یا (بجای این چه چیز دیگر...؟) جستجو برای جایگزینها یک روش سعی و خطاست که همه ما می توانیم در زندگی روزمره ی خود آن را بکار بریم .
تغییر این بجای "آن"به اشیا محدود نمی شود بلکه با این تیپ سئوالات می توان مکانها ،اشخاص ،عواطف و حتی ایده ها را انتقال و جایگزین نمود. بسیاری از ایده های ارزشمند جدید از طریق جستجو برای یافتن جانشینی برای چیز دیگری بدست آمده است .جانشیتی تا آنجا پیش می رود که می توان یک چیز را با هیچ و سپس هیچ را جانشین چیز دیگری کرد.(مثال واقعی سوم)

سئوالهای نمونه
ـ چه مواردی را می توانیم بجای موارد فعلی بکار بریم؟
ـ از چه فرآیند دیگری می توانیم استفاده کنیم؟
ـ چه نیروی محرک دیگری بهتر کار می کند؟
ـ بجای تبلیغ در تلویزیون از چه روش دیگری می توانیم تبلیغ کنیم؟
بجای او چه کسی را ...؟

مثالهای واقعی
ـ ارشمیدس برای تشخیص میزان ناخالصی تاج زرین ، آن را در آب فرو برد و حجم آنرا بدست آورد و با ضرب کردن حجم در وزن مخصوص طلا و مقایسه ی آن با وزن طلای خالص متوجه ناخالصی تاج و میزان آن گردید.
در واقع بجای اندازه گیری حجم تاج ،اندازه ی جابجایی آب را بدست آورد.
دکتر ایروینگ لنگ موار بجای خلا لامپهای گاز تنگستن ،آرگون را مصرف کرد که نهایتا منجر به تولید لامپ مهتابی گردید.شرکت تولید کننده ی نرم افزاری در فروش خدمات پس از فروش خود (نگهداری ـآموزش و ...) دچار مشکل بود.ابتدا فکر کردند بطور کلی خدمان پس از فروش را حذف کنند و به دنبال آن نتیجه گرفتند که می توانند شرکتهای خدماتی وابسته ی خود

/ 0 نظر / 17 بازدید